مجله اینترنتی چلچله - کد : 8993 |[1393-07-07 17:44:01]
»
» بی‌ریاترین راه بیان عشق...
چاپ این صفحه  بی‌ریاترین راه بیان عشق...

 

 

 

 

یك روز آموزگار از دانش‌آموزانی كه در كلاس بودند پرسید: “آیا می‌توانید راهی غیر تكراری برای بیان عشق، بیان كنید؟” برخی از دانش‌آموزان گفتند با “بخشیدن “عشقشان را معنا می كنند.

 

برخی “دادن گل و هدیه” و “حرف های دلنشین”را راه بیان عشق عنوان كردند. شماری دیگر هم گفتند “با هم بودن در تحمل رنج‌ها و لذت بردن از خوشبختی” را راه بیان عشق می‌دانند. در آن بین پسری برخاست و پیش از اینكه شیوه‌ی دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان كند،

 

داستان كوتاهی تعریف كرد: “یك روز زن و شوهر جوانی كه هر دو زیست‌شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخكوب شدند.

 

یك قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شكاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت آنها پریده بود و در مقابل ببر، جرات كوچكترین حركتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حركت كرد. همان لحظه مرد زیست‌شناس فریاد زنان فرار كرد و همسرش را تنها گذاشت.

 

بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه‌های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند. داستان كه به اینجا رسید دانش آموزان شروع كردند به محكوم كردن آن مرد. پسری که داستان را تعریف می‌کرد پرسید: “آیا می‌دانید آن مرد در لحظه‌های آخر زندگیش چه فریاد می‌زد؟

 

” بچه‌ها حدس زدند از همسرش معذرت خواسته كه او را تنها گذاشته است! او جواب داد: نه! آخرین حرف مرد این بود: “عزیزم، تو بهترین مونسم بودی.

 

از پسر و دخترمان خوب مواظبت كن و به آنها بگو پدرتان همیشه عاشقتان بود.

 

” قطره‌های بلورین اشك، صورت پسر را خیس كرده بود كه ادامه داد: “همه‌ی زیست‌شناسان می‌دانند ببر فقط به كسی حمله می‌كند كه حركتی انجام می‌دهد یا فرار می‌كند.

 

پدر من در آن لحظه‌ی وحشتناك، با فداكردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه‌ترین و بی‌ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.”

 

 

 

 

 

 


انتهای پیام/19/